جستجو

  
 


 
  
 
 
نگاهی به آینده مقاومت فلسطین
نسخه چاپی ارسال
نگاهی به آینده مقاومت فلسطین
[ 19/07/2010 - 07:00 ق.ظ ]
نویسنده: نورالحق احمد

  اهداف مقاومت در فلسطین

مقاومت در فلسطین دو هدف اساسی را دنبال می کند: 1ـ آزاد سازی 2ـ بیداری و قیام مردم. شاید هدف مقاومت در مورد بیداری مردم هدفی است که بیشتر خود را عرصه فلسطین نشان می دهد و بر آن اصرار می شود و چه بسا تنها هدفی بود که جنبش فتح در ابتدای تاسیس خود در اواخر دهه پنجاه قرن گذشته و قبل از اعلام موجودیت رسمی در آغاز دهه شصت آن را هدف اساسی اقدامات خود بر شمرد و در همین راستا کشورهای عرب را به عرصه نبرد با دشمن صهیونیستی در جهت آزادی فلسطین کشاند. زمانی این جنبش چنین هدفی را دنبال می کرد که هنوز در اوایل دهه هفتاد قرن گذشته متحول نشده و به سرعت تغییر جهت نداده بود. بعدها این جنبش اهداف خود را تغییر داد و مقاومت را به کنار گذاشت و با برخی از دولت های عرب به همکاری پرداخت و به صورت همپیمان آمریکا و همکار "اسراییل" درآمد.

هنگامی که جنبش حماس تاسیس شد، یا به تعبیر دقیق تر جنبش اسلامی در فلسطین تصمیم گرفت گروه مقاومت ویژه خود را تشکیل دهد، تا حدود زیادی از تجربه گذشته جنبش فتح و تحولات عمیق افکار عربی فلسطینی در رویارویی با صهیونیست ها و تجربه مواجهه ای که منازعه اعراب و "اسراییل" نامیده می شود، بهره برد.

بر همین اساس طرح مقاومت ویژه حماس حول دو محور اساسی یعنی آزاد سازی و بیداری دور می زند.

1ـ آزاد سازی

طرح آزاد سازی به معنی آزاد سازی بخش هایی از فلسطین اشغالی با مقاومت خود فلسطینیان است که از زبان شیخ احمد یاسین و جنبش حماس عنوان و بیان شده و برخی از طرح های سیاسی این جنبش بر همین مبنا شکل گرفته است. به طور مثال حماس اعلام کرده است که آماده است تا طرح آتش بس طولانی را با دشمن صهیونیستی در برابر عقب نشینی کامل اشغالگران از اراضی اشغالی سال 1967 به اجرا در آورد و این طرح به این معناست که مقاومت به طور موقت هر چند که طولانی باشد در برابر آزادسازی بخشی از فلسطین متوقف می شود. جنبش حماس در این راستا به توانمندی ذاتی مقاومت فلسطینی در جهت آزادی این بخش از فلسطین معتقد است.

حماس آزادسازی این بخش از فلسطین را به عنوان هدف خود با اتکا به مقاومت ذاتی فلسطینیان در نظر گرفت و این تصمیم با توجه به درک این جنبش از تحولات سال 67 و نابودی مقاومت خارجی در لبنان و اردن و امضای پیمان کمپ دیوید میان مصر و دشمن صهیونیستی و خروج مصر از دایره منازعه اعراب و "اسراییل" اتخاذ گردید. بعدها طرح صلح بین المللی نیز که عرب ها آن پذیرفتند بر اساس آزادی همین بخش از فلسطین و تاسیس دولت فلسطینی در آن شکل گرفت. سازمان آزادی بخش فلسطین در نوزدهمین نشست شورای ملی در الجزایر در سال 1988 نیز بر همین موضوع تاکید ورزید و آن را مبنای تحرکات سیاسی و مبارزاتی خود قرار داد و اشغالگران نیز با این بخش از فلسطین برخورد متفاوتی نسبت به سایر مناطق اشغالی داشته اند و در چنین شرایط و جوی که سخن از تشکیل کنفرانس بین المللی در مورد حل و فصل مسالمت آمیز منازعه اعراب و "اسراییل" به میان می آید، حماس با طرح مقاومت خود پا به عرصه وجود نهاد و با راه اندازی انتفاضه در کرانه باختری و نوارغزه پس از نابودی مقاومت در خارج در جنگ 1982 لبنان شکل جدیدی از مقاومت را ارائه داد.

بر همین مبنا این باور تقویت شد که مقاومت ذاتی خود فلسطینیان دست کم می تواند این بخش از فلسطین را آزاد سازد و در این راستا می تواند با داشتن برگه های قابل طرح و توان اعمال فشار یعنی بهره گیری از مقاومت از طرح عربی هم سو نیز برای تحقق اهداف خود بهره ببرد و در چنین شرایطی آزاد سازی این بخش از فلسطین بیشتر محتمل به نظر می رسد ولی باید در نظر داشت که طرح حماس اختلاف جوهری با سایر طرح های ارائه شده دارد و حماسی که شیخ احمد یاسین بنیانگذار آن می باشد به هیچ وجه حاضر به به رسمیت شناختن "اسراییل" نیست در حالی که در سایر طرح ها از جمله طرح بین المللی و عربی و طرح فتح و "اسراییل" این موضوع به طور اساسی گنجانده شده است ومهم ترین اصل آن می باشد.

آزاد سازی بخش هایی از فلسطین با مقاومت مردمی ممکن و میسر است و این تجربه قبلا امتحان خود را پس داده است و عقب نشینی از غزه و برخی از مناطق مانند جنوب لبنان نیز از طریق مقاومت میسر شده است. فلسطینیان به طور متمرکز در بخش اشغالی سال 67 حضور دارند و همین حضور گسترده آنان امتیاز مهمی به شمار می رود و امکان شکل گیری مقاومت را نسبت به سایر مناطق افزایش می دهد زیرا در کشورهای مجاور از فعالیت های فلسطینیان و شکل گیری مقاومت در میان آنان جلوگیری می شود و فلسطینیان اراضی اشغالی سال 48 نیز شرایط خاص خود را دارند و نمی توانند در مقاومت مسلحانه مشارکت جویند و آنان زمانی می توانند وارد عرصه مقاومت مسلحانه شوند که بیداری گسترده ای در میان عرب ها و فلسطینیان شکل گیرد و تغییراتی در موازنه قوا در منطقه و جهان به وجود آید. البته برخی از افراد در این مناطق نیز در مقاومت مشارکت دارند ولی در این جا صحبت از مقاومت فراگیر است نه مقاومت برخی از افراد.

تجربه بارها ثابت کرده است که می توان از طریق مقاومت سرزمین فلسطین را آزاد ساخت. پیمان اسلو نتیجه و ثمره انتفاضه اول بود ولی این نتیجه در ساختار و مضمون و اجرا به صورت نامطلوبی پدیدار شد و به اصول ثابت فلسطینیان آسیب رساند. طرح شارون مبنی بر خروج یک جانبه از غزه که قرار بود این طرح در کرانه باختری نیز به اجرا درآید، حاصل انتفاضه الاقصی بود ولی برخی از حوادث میدانی و سیاسی مانع از تکمیل شدن این طرح شد. در این جا شاید نیازی نباشد که به طور مفصل به عقب نشینی همراه با خفت و خواری صهیونیست ها در جنوب لبنان در سال 2000 بر اثر مقاومت مردم جنوب اشاره کنیم، هر چند که مقاومت در مناطق مختلف و در سرزمین های عربی در برخی از موارد با هم تفاوت هایی دارند.

مقاومت فلسطنییان در اراضی اشغالی سال 67 می تواند، منجر به آزادسازی این مناطق شود ولی هنگامی که می گوییم این امر با تکیه بر توانایی های خود فلسطینیان میسر و ممکن است به این معنا نیست که آنان از حمایت های سایر فلسطینیان و کشورها و ملت های عرب و مسلمان و سایر جهانیان بی نیاز هستند. مقاومت به پوشش سیاسی و حمایت مردمی و کمک مادی و پشتیبانی تبلیغاتی و غیره نیاز دارد و این امور بسیار بدیهی است.

2ـ بیداری و قیام

منظور از بیداری این است که مقاومت باید قضیه فلسطین را در نزد امت عربی و اسلامی زنده نگه دارد و پیوسته این موضوع جلوی چشمان آنان و دولت هایشان باشد، دولت هایی که هر چند نسبت به سرنوشت فلسطینیان و قضیه آنان اظهار بی میلی می کنند و بیشتر به دوستی و روابط خود با آمریکا اهمیت می دهند ولی به طور کامل نمی توانند خود را از قضیه فلسطین به کنار بکشند.

مقاومت فلسطینی باید از نظر سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در منطقه متحول شود و این چیزی بود که بعد از انتفاضه الاقصی اتفاق افتاد و به عنوان مانعی بر سر اقدامات شتابزده کشورهای عرب در جهت برقراری روابط با دشمن صهیونیستی بعد از پیمان اسلو پدیدار شد، همان گونه که مقاومت عراقی موجب ناکامی طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا شد و نگذاشت این طرح تکمیل شود و آمریکا بعد از عراق به سراغ کشورهای دیگر برود.

مقاومت فلسطینیان موجب شد که عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی در منطقه و عادی سازی موجودیت آن در این منطقه نیز ناکام بماند و همین مقاومت بود که دشمن را به دردسر انداخت و ماهیت تجاوزکارانه و خونخوارانه آن و تعارض آن را با ارزش های انسانی بر ملا ساخت. علی رغم این که برخی از کشورهای اطراف رژیم صهیونیستی با آن پیمان صلح بستند و برخی از کشورهای خلیج و شمال آفریقا با آن روابط ضعیفی برقرار کردند و برخی از دولت های عربی و برخی از نخبگان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی با این رژیم به همکاری پرداختند ولی هنوز این رژیم در انزواست و با تهدید موجودیت خود روبه روست و چنین شرایطی صرفا به خاطر وجود مقاومت فلسطین و اعراب برای این رژیم به وجود آمده است و اگر چنین مقاومت نبود و تنگناهایی برای آن ایجاد نمی شد حیات این رژیم و استمرار آن در منطقه به صورت عادی در می آمد.

مقاومت فلسطینیان از مهم ترین عوامل بیداری جوامع و ملت های عرب به شمار می رود و موجب تقویت نیروهای و جنبش های آزادی بخش عربی است که خواستار رهایی از استبداد آمریکایی و رهایی از وابستگی به آمریکاییان می باشند و قطعا چنین مواردی روزی نتیجه خواهد داد و معادلات منطقه را برهم خواهد زد و عرب ها با موجودیت این رژیم به مخالفت خواهند پرداخت و خواستار ریشه کن شدن آن در منطقه می شوند و خود را برای رویارویی فراگیر با این رژیم آماده خواهند کرد و به یاری حق به اشغالگری فلسطین به طور کامل پایان داده خواهد شد.

متاسفانه برخی از اسلامگراها بر حماس خرده می گیرند که چرا جهاد خود را در فلسطین متمرکز کرده است و آنان این موضوع را ملی گرایی معیوب و ناپسند می دانند و از اهمیت این جهاد ملی و تاثیرگذاری آن بر بیداری امت و شوراندن مردم و در تنگنا قرار دادن حکام بیخبرند و نمی دانند که این موضوع تا چه بر تقویت قوای مقاومت و آزادی بخش عربی و اسلامی تاثیر می گذارد و موجب استمرار آن ها می شود. تقدیر این گونه رقم خورده است تا فلسطین عامل مهم اتحاد این امت و موجب بازگرداندن عزت و کرامت و توانمندی آن باشد و در گذشته نیز این فلسطین بود که عرب ها را متحد ساخت و با استفاده از همین اتحاد به وجود آمده صلاح الدین ایوبی توانست بیت المقدس را آزاد سازد. جهاد حماس در فلسطین و پایداری و استقامت  و استمرار مقاومت و تاثیر آن بر بیداری امت و اتحاد آن بسیار کارسازتر از جنگ های محکوم به شکست دولت ها و حکام و حتی جهانیان است.

مقاومت فلسطینیان بیش از هر عامل دیگری موجب تحرکاتی در داخل جوامع عربی شده است و حتی تاثیر اشغال عراق کم تر از تاثیر انتفاضه الاقصی و یا جنگ غزه و یا پایداری حماس در غزه بر جوامع عربی بوده است، مقاومتی که موجب شد جهانیان و آزادگان جهان با راه اندازی کاروان های آزادی به حمایت از آن برخیزند و در این راه جان خود را نیز فدا کنند که همگی پیامدهای ناگوار آن را برای صهیونیست ها شاهد بودیم و دیدیم که چگونه مردمانی که از نظر فرهنگی و جغرافیای از فلسطین دور بودند به یاری آن شتافتند و با آن ابراز همبستگی و همدردی کردند.

اما اکنون این سوال مطرح است که اگر دشمن صهیونیستی از بخش اشغالی سال 67 با توجه به آتش بس طولانی با مقاومت عقب نشینی کند این امر عامل فلسطینی را در بیداری امت ناکام می گذارد و امکان تکمیل شدن طرح آزاد سازی فلسطین را نیز از بین می برد و چه بسا وجود رژیم صهیونیستی نیز بعد از این عقب نشینی در منطقه عادی تلقی گردد و عرب ها دوباره با شتاب به سوی عادی سازی روابط با این رژیم گام بردارند زیرا هدف حکام کشورهای اسلامی و عربی از سازش فلسطینیان با صهیونیست ها عادی سازی روابط با آن هاست تا از داد و بیداد های فلسطینیان آسوده شوند و از این طریق خشنودی و رضایت آمریکا را جلب کنند و موانع مزدوری غرب در برابرشان برداشته شود.

حقیقتا این سوال سوال به جا و مناسبی است و ما را وادار می کند تا قبل از هر طرح سیاسی به دقت در مورد آن تامل و اندیشه کنیم و در برابر پیامدها و عواقب آن نگرش درستی داشته باشیم و سود و زیان آن را مورد ارزیابی قرار دهیم. در پاسخ به این سوال باید به موارد زیر توجه کافی داشته باشیم:

1ـ در مورد مطرح کردن طرح و برنامه های سیاسی نباید شتابزده عمل کنیم به ویژه این که تجربه ثابت کرده است تمامی دستاوردهای مقاومت فلسطینی به برکت پایداری و استقامت بوده است نه از طریق طرح هایی که نتوانسته است آمریکا و همپیمانانش را راضی نگه دارد. طرح ها ارائه شده تا کنون جز اعمال فشار بیشتر بر فلسطینیان و امتیازگیری از آنان سودی نداشته است و این مصیبتی بود که فتح به آن دچار شد و ما اکنون وضعیت نابه سامان این جنبش را مشاهده می کنیم. آمریکا و همپیمانانش تلاش می کنند که حماس نیز به چنین سرنوشتی دچار شود.

مقاومت که با پایداری و حمایت مردمی و تبلیغاتی و مادی و سیاسی پشتیبانی می شود، باید موجب عقب نشینی اشغالگران شود، همانگونه که در سال 2000 در جنوب لبنان و در سال 2005 در غزه اتفاق افتاد و مقاومت متعهد نشد تا در برابر اشغالگران به پذیرش الزاماتی وادار شود و در واقع الزامات مقاومت بر اساس نیازهای ذاتی یعنی عنصر مقاومت و ملت تعیین می شود و اگر مقاومت برای دست یابی به اهداف خاص و بر اساس شرایط خاص خود طرح آرام سازی را بپذیرد این بدین معنا نیست که مقاومت را به طور کلی به کنار گذاشته است بلکه منازعه با اشغالگری به صورت نامحدود ادامه خواهد داشت و مقاومت پیوسته مردم فلسطین و عرب ها را برای رویارویی آماده نگه می دارد.

2ـ جای تامل است که عرب ها و برخی از فلسطینیان پیوسته به دنبال راه حل های سیاسی و طرح های ناکارامد هستند. سازمان آزادی بخش فلسطین قطعنامه های 242 و 338 سازمان ملل را به عنوان اساس و مبنای مذاکرات با دشمن پذیرفت و بعدها طرح صلح عربی مطرح گردید در حالی که دشمن تا کنون خود طرحی را ارائه نداده است و پیوسته با این طرح ها مخالفت می کند و یا خواهان تغییراتی در آن به سود خود است. طرف های فلسطینی باید هوشیار باشند و شتابزده عمل نکنند. باید همیشه صبر کنند تا دشمن برنامه های خود را ارائه دهد و سپس در برابر آن موضع گیری کنند و حماس نیز نباید عجله کند بلکه باید صبر کند تا دشمن طرح خود را مطرح سازد و سپس در مورد آن تصمیم بگیرد.

3ـ هرگونه طرح سیاسی مورد توافق طرفین باید واضح و روشن باشد و نباید دربر دارند مواردی باشد که در آن "اسراییل" به رسمیت شناخته شود یا مقاومت از مبارزه مسلحانه منع گردد بلکه بعد از دست یابی به هرگونه توافقی با دشمن باید مقاومت دایما آماده و هوشیار باشد و ملت و امت را در حالت بیداری و هوشیاری نگه دارد و هر لحظه برای رویارویی با دشمن آماده باشد و با هرگونه سازش عربی با دشمن صهیونیستی مخالفت کند از نظر تبلیغاتی و سیاسی تلاش کند و نگذارد دولت های عربی از این گونه توافق در جهت پایان دادن کامل منازعه با دشمن سود ببرند و یا روابشطشان را با اشغالگران عادی سازند.

4ـ بنا براین مقاومت در خارج از فلسطین باید فلسطینیان ساکن سایر کشورها را آماده و بسیج کند و آنان را به صورت تاثیرگذار سامان بدهد و حق بازگشت را محور فعالیت های خود قرار دهد. چنین مقاومتی با استفاده از عنصر مردم و با تکیه بر نیروهای زنده و فعال در کشورهای عربی و اسلامی می تواند بر دولت ها فشار بیاورد و آنان را با اهداف مقاومت همسو سازد.

دیدگاه غزه در مورد مقاومت

1ـ طرح آرام سازی

در ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که طرح آرام سازی و یا فرو رفتن در لاک دفاعی، خود مقاومت به شمار می رود و قطعا در بسیاری از نبردها جنگ و گریز وجود دارد و هر دوی آن ها با توجه به علوم نظامی کار نظامی و جنگی به شمار می روند. مقاومت صرفا بر جنگ و درگیری استوار نیست بلکه باید بر ایده درست و صادقانه و بر مبنای ارزش های اعتقادی و اخلاقی و پایبندی به آن ها استوار باشد. مقاومت شامل جذب افراد و تهیه سلاح و برنامه ریزی و آموزش و تمرین و حفظ آمادگی دایم برای رویارویی است. مقاومت در موقعیت های مختلف شرایط خاص خود را می طلبد و نباید با اقدامات و تصمیم گیری های شتابزده همراه باشد.

تفاوت حماس و فتح از همین منظر روشن و آشکار می گردد. فتح مقاومت را به کنار گذاشت و سرویس های امنیتی را بنا نهاد که باید از امنیت اشغالگران دفاع کنند و نیروهای مقاومت را تحت تعقیب قرار دهند و آنان را قلع و قمع نمایند و دست کم مقاومت را خلع سلاح کنند و گروه های مقاومت و زیرساخت های آن را نابود کنند. ارتباط این دستگاه های امنیتی با مردم صرفا در حد پرداخت حقوق ماهیانه است و این ارتباط بر اساس امور ملی و یا اندیشه های انقلابی شکل نگرفته است. فتح حکومتی را تشکیل داده است که از تاریخ ملی و تلاش های مبارزاتی به دور است و تنها با نیروهای مرموز و دشمنان مرتبط می باشد که به عنوان مثال می توان از سلام فیاض نام برد. مهم تر از همه این که فتح تلاش می کند تا با بازسازی خود از سابقه انقلابی خود رهایی یابد و خلاص شود و به تضمینی دست یابد که بخش هایی از تشکیلات آن حتی در آینده نیز به مقاومت روی نیاورند و این امر خود را در نشست ششم این جنبش نشان داد تا جایی که بسیاری از کسانی از نظر امنیتی رابطه تنگاتنگی با اشغالگران داشتند به کمیته مرکزی آن راه یافتند. فتح گردان های الاقصی را منحل کرد و با هماهنگی اشغالگران افراد تحت تعقیب این گردان ها را بخشید و سلاح های این گردان ها را نیز جمع آوری و آنان را جذب سرویس های امنیتی کرد تا این بار خود این گردان ها به جمع نابودکنندگان مقاومت بپیوندند.

ولی حماس بر خلاف فتح به مقاومت از نظر باور و نگرش حقیقتا پایبند ماند و زیرساخت های مقاومت را حفظ کرد و مشکلی را برای جناح مسلح سایر گروه های مقاومت از جمله گروهان های قدس وابسته به جهاد اسلامی و یا شاخه نظامی کمیته های مقاومت مردمی ایجاد نکرد و با آنان به مخالفت نپرداخت و حتی مشکلی را برای گروه های مسلح ایمن جوده وابسته به گردان های الاقصی در غزه نیز ایجاد نکرد. گردان های قسام روز به روز بیشتر مسلح شدند و آموزش دیدند و در مرزها به حراست از منطقه پرداختند و با تجاوزات دشمن به مقابله پرداختند که نمونه بارز آن را در جنگ اخیر غزه مشاهده کردیم. دولت حماس به دولت مقاومت تبدیل شد که در راس آن افرادی قرار گرفته اند که سابقه طولانی جهادی دارند و در صدر اولویت های آنان پایداری و ایستادگی در برابر دشمن و توطئه های آنان قرار دارد و این رهبران کاملا به حقوق و اصول ثابت فلسطینیان پایبند می باشند و ملت را برای مقاومت و مقابله با دشمن بسیج می کنند و پیوسته خود را برای تجاوزات احتمالی دشمن آماده نگه می دارند.

مشارکت همزمان در دولت و مقاومت

مقاومت در غزه ویژگی منحصر به فردی دارد زیرا مقاومت و اداره امور مردم در این منطقه به صورت همزمان انجام می گیرد و مقاومت در برابر مردم مسئولیت مستقیمی را بر عهده دارد که همین امر الزاماتی را برای آن به وجود آورده است و قطعا مقاومت قبل مشارکت در دولت با بعد از مشارکت آن در دولت تفاوت هایی دارد. شاید چنین پذیرش همزمان مسئولیت دولت و مقاومت خالی از اشکال نباشد ولی به هر ترتیب این امر به وقوع پیوست و سود آن بیش از زیانش نمایان گردید و ارزش آن را داشت تا بهایی در برابرش پرداخت شود. دولت در چنین شرایطی بیشتر به حمایت از مقاومت پرداخت و راه های آموزش و تمرین و محافظت از زیرساخت های مقاومت را بیشتر هموار کرد و اگر قدرت در نوارغزه نیز به دست نیروهای فتح و سرویس های امنیتی آن می افتاد بیش از کرانه باختری به قلع و قمع نیروهای مقاومت می پرداختند و اگر می توانستند، حماس را نابود می کردند تا هرچه بیشتر امنیت اشغالگران تامین شود و قضیه فلسطین رو به نابودی رود. حماس از این منظر در دولت مشارکت جست و مسئولیت آن را برعهده گرفت و بر همین مبنا نیز از دولت محافظت می کند و مقاومت نیز باید چنین فرصتی را غنیمت بداند و از دولت کناره گیری نکند؛ دولتی که حامی مقاومت است ولی دولت نیز نباید با وجود اشغالگری صرفا به فکر حفاظت ازخود به زیان حقوق واصول ثابت و به زیان مقاومت باشد.

معادلات سیاسی بعد از آزاد سازی نوارغزه

بعد از عقب نشینی دشمن از نوارغزه در سال 2005 شرایط درگیرهای مستقیم میان مقاومت و دشمن از بین رفت و طبعا دست رسی به دشمن نیز در نوارغزه دشوار گردید و تا حدود زیادی مقاومت به شلیک موشک به مراکز تجمع دشمن در داخل اراضی سال 48 منحصر گردید و مقاومت از نظر سیاسی نیز دچار مشکلاتی شد زیرا مقاومت از منطقه آزاد شده به مبارزه پرداخت و به سوی دشمن موشک شلیک کرد و این امر از نظر سیاسی در منطقه و جهان چندان خوشایند نبود و علاوه بر این نوارغزه از نظر جغرافیای سیاسی نیز در شرایط خاصی قرار دارد و نمی تواند به طور نامحدود با دشمن بسیار مسلح و دارای سلاح های ویرانگر گسترده بجنگد و علاوه بر تمامی این ها در همسایگی کشور مصر قرار دارد که در واقع پشت جبهه غزه می باشد ولی عملا همپیمان دشمن است درس بر خلاف حزب الله که سوریه پشت جبهه آن است و این کشور از این جنبش حمایت می کند، مصر دشمن مقاومت فلسطینیان می باشد. همین امر موجب شده است که ورود سلاح به نوارغزه دشوار و ذخایر تسلیحاتی محدود گردد و برای رویاروی طولانی و کارساز کافی نباشد. طبعا کشورهای حامی مقاومت بسیار دورتر از غزه قرار دارند و مرز مشترکی با این منطقه ندارند و کشور عرب هم مرز نیز حاضر به همدردی با ساکنان این منطقه نیست که یا وضعیت آنان را درک نمی کند و یا نسبت به آن بی تفاوت است و شاید هم خود خواهان نابودی مقاومت منطقه وغزه باشد و تمایلی به ادامه حیات آن را نداشته باشد. رویارویی پیاپی و مداوم توان مقاومت را کاهش می دهد و موجب فرسایش آن می شود ولی اشغالگران به خاطر موقعیت خود و برخورداری از حامیان مقتدر توانشان دست کم از نظر نظامی کاهش نمی یابد. اشغالگران به راحتی سلاح انبار و ذخیره می کنند و ولی چنین اقدامی در نوارغزه به خاطر شرایط خاص خود به کندی صورت می گیرد از نظر طبیعی دارای ناهمواری های مناسب نیست و وسعت منطقه نیز محدود است و تراکم جمعیت بالایی دارد که برای ذخیره کردن سلاح باید این عوامل در نظر گرفته شوند.

برنامه های مقاومت در نوارغزه بعد از آزادسازی

بر اساس آن چه که تاکنون گفته شده است مقاومت توانسته است بخشی از برنامه های آزادسازی خود را با بیرون راندن صهیونیست ها از نوارغزه و برچیدن شهرک های صهیونیستی به اجرا درآورد، هرچند که تاکنون نتوانسته است محاصره نوارغزه را درهم شکند و کنترل ورود و خروج و واردات به این منطقه را در دست بگیرد. البته چنین محاصره ای نخواهد توانست که مقاومت را از برنامه ریزی برای طرح های جدید و محافظت از دستاوردهایش بازدارد و نگذارد جامعه ای قوی بر اساس آزادسازی و نه بر مبنای پیمان های مشروط و سازش با دشمن شکل گیرد. مقاومت در چنین شرایطی به تقویت نیروهای نظامی و مردمی خود خواهد پرداخت و توان نظامی خود را برای رویارویی با دشمن حفظ خواهد کرد. قطعا در برخی از مقاطع باید برای جلوگیری از آسیب رسیدن بیشتر به جامعه و مردم و زیرساخت های مقاومت و یا برای پرهیز از اشغال مجدد نوارغزه از رویارویی با دشمن پرهیز کرد زیرا دشمن در حین جنگ ممکن است دست به اشغال مجدد بزند هر چند که این امر برایش بسیار دشوار است ولی انگیزه هایی همچون آزادی شالیت برای این امر وجود دارد و چنین امری محتمل است و ما می دانیم که حماس نیز با توجه به اهمیت موضوع اسارت شالیت و مرتبط بودن آن با آزادی اسرای حماس به سادگی در مورد این امر کوتاه نخواهد آمد و عقب نشینی نخواهد کرد.

آینده و امکانات مقاومت در نوارغزه

همان طوری که قبلا بیان شد به خاطر عدم حضور دشمن در داخل نوار غزه مقاومت نمی تواند به صورت مستقیم با دشمن درگیر شود و همین امر موجب شده است تا مقاومت و مبارزه با دشمن تنها در شلیک موشک خلاصه شود که طبعا چنین اقدامی نمی تواند توان دشمن را کاهش و فرسایش دهد ولی چنین شرایطی اکنون تا حدودی در کرانه باختری وجود دارد و این منطقه همانند نوارغزه در گذشته است و حضور نظامی و وجود شهرک نشینان در میان جمعیت فلسطینیان مشهود است. شلیک موشک نیز اگر از سوی جنبش مقاومت حماس یعنی جنبش حاکم بر غزه به سوی دشمن شلیک شود موجب واکنش غیر منتظره دشمن می شود و برعکس توان مقاومت را کاهش می دهد، مقاومتی که توانمندهایش محدود است و به خاطر شرایط خاص خود به کندی می تواند توان و نیروهایش را بازسازی کند و کشور عربی هم مرز با نوارغزه نیز همپیمان دشمن است و نظر مثبتی نسبت به مقاومت فلسطینیان ندارد و خواهان برچیده شدن آن است. موشک های مقاومت نیز پس از افزایش برد و قدرت انفجاری آن می تواند سلاح بازدارنده باشد و می توان در مواقع ضروری و نیاز از آن استفاده کرد و استفاده بیش از حد از آن نیز از ارزش بازدارندگی آن را می کاهد و واکنش های غیر منتظره ای را به بار می آورد و نمونه آن را می توان در کرانه باختری در انتفاضه الاقصی و بعد از هدف قراردادن عمق رژیم صهیونیستی از طریق عملیات شهادت طلبانه مشاهده کرد و عملا انجام این گونه عملیات نیز پس از ساخت دیوار حایل ناکام ماند و دشوار گردید. پس از عملیات شلیک موشک گسترده قسام نیز جنگ تجاوزکارانه وحشیانه علیه غزه رخ داد.

به نظر من از موشک های قسام باید در دو حالت استفاده کرد: اول هنگام تجاوز گسترده علیه نوارغزه و چنین تجاوزی ضرورتا نمی تواند یورش فراگیر باشد و دوم در حالت رویارویی گسترده ای که بیش از یک طرف سیاسی در آن مشارکت داشته باشد و بنا به ارزیابی سیاسی و نظامی مشارکت غزه در آن ضروری و مفید باشد. در مورد عملیات شهادت طلبانه در کرانه باختری به باور من باید در صورت ضرورت بازدارندگی صورت پذیرد و استفاده از این شیوه نیز نباید بیش از حد باشد. ما شاید بتوانیم از تجربه حزب الله در مورد شلیک موشک استفاده کنیم. حزب الله بعد از توافق سال 1996 پرتاب موشک را متوقف ساخت و تنها عملیات جهادی خود را در سرزمین های اشغالی لبنان محدود کرد تا این که جنگ سال 2006 رخ داد و این جنبش دوباره از موشک به عنوان سلاح بازدارنده به گونه ای که اندازه ای از توازن را عملا برقرار کند و تاثیر ویژه ای بر ایجاد فشار بر جبهه داخلی صهیونیست داشته باشد، استفاده کرد.

تعیین خط و مشی که  با وحدت ملت و سرزمین و مقاومت تعارضی نداشته باشد

تغییر شیوه و تاکتیک های مقاومت در غزه با توجه به شرایط سیاسی و میدانی خاص خود به این معنی نیست که مقاومت در غزه از دایره مقاومت کلی فلسطینیان خارج شده است یا این که از سایر نیروهای مقاومت در کرانه باختری فاصله گرفته است و یا این که تصور شود مقاومت در غزه به عنوان بخش مستقلی از فلسطین به طور جداگانه و مستقل عمل می کند بلکه مقاومت غزه در واقع نوعی جایگزینی و تبادل و تغییر نقش ها و شیوه های مقاومت و در راستای تکامل آن است. غزه در حال بازسازی و ساخت جامعه و افزایش و حفظ هوشیاری ساکنان خود و در حال افزایش توانمندی های نظامی است و خود را برای رویارویی مهم تر آماده می کند. دولت مقاومت ثابت کرده است که می تواند عنصر سازنده ای باشد و با پایبندی به اصول ثابت و با توجه به تهدیدات دشمن مفید واقع شود و با شیوه ای مقابله کند که با دشمن در کرانه باختری ارتباط برقرار کرده است و ملت فلسطین را تشویق می کند تا از مقاومت کناره گیری کنند و از اصول و حقوق ثابت خود در راه دست یابی به رفاه و "خوشگذرانی" چشم پوشی کنند.

به نظر من آن چه که در مورد نوار غزه اولویت دارد، لغو محاصره این منطقه است که در صورت حصول چنین امری توان غزه چندین برابر می شود و مقاومت نیز می تواند به موفقیت استثنایی در این منطقه دست یابد و دستاورد آن می تواند برای مقاومت در کرانه باختری نیز مفید باشد و الگوی دولت مقاومت مخالف با اشغالگری و موفقیت آن در نوارغزه می تواند مقاومت در کرانه باختری را نیز فعال سازد که در این صورت دیگر نیازی به شلیک موشک از نوارغزه در پاسخ به بی حرمتی و تجاوز علیه کرانه باختری و قدس نخواهد بود.

خلاصه کلام این که من خواستار توقف مقاومت نیستم بلکه خواستار موضع گیری مقاومت در غزه با توجه به شرایط سیاسی و میدانی خاص این منطقه هستم. به باور من مقاومت در کرانه باختری نیز باید دست به سازماندهی عمیقی بزند تا بتواند استمرار یابد و با تهدیدات امنیتی دشمن مقابله کند و به صورت دردناکی به اشغالگران ضربه بزند و چنین امری نیاز به بهره بردن از تجربه و اشتباهات گذشته در کرانه باختری دارد.

باید در نظر داشته باشیم که مقاومت حماس در کرانه باختری نباید، بهانه ای به دست دشمن بدهد تا غزه را مورد تهاجم و تجاوز قرار دهد همانگونه که کشتن سفیر "اسراییل" در لندن در سال 1982 توسط گروه ابونضال بهانه برای یورش به لبنان و ریشه کن کردن مقاومت در آن جا قرار داد. ما خواهان قرارگرفتن مقاومت در مسیری استوار و محکم هستیم به گونه ای که از احساسات و شتابزدگی به دور باشد و حساب شده عمل کند.

خلاصه

مقاومت در فلسطین دو هدف اساسی را دنبال می کند، اول آزادسازی جزء اشغالی سال 67 فلسطین که این امر به تلاش داخلی خود فلسطینیان و کمک های مادی و سیاسی و حمایت مردمی نیاز دارد. هدف دوم بیداری امت در جهت آزاد سازی بقیه فلسطین در مرحله بعد. هرگونه توافق سیاسی در مورد آزادسازی جز اشغالی سال 67 نباید در بردارنده بندهایی در مورد پایان دادن به منازعه باشد و یا این که در توان مقاومت در جهت بیداری امت تغییراتی ایجاد کند و یا این که ملت فلسطین را در مرحله آینده دست بسته رها کند و یا این که توان تسلیحاتی و آماده سازی را از آنان بگیرد و یا این که راه را برای دولت های عربی در جهت عادی سازی روابط با دشمن باز گذارد.

بنا به آن چه که گفته شد نوارغزه نمی تواند مبنای آزادسازی سایر نقاط فلسطینی باشد زیرا آزادسازی کامل فلسطین در حد توان مردم این منطقه و حتی شاید در حد توان تمامی فلسطینیان نباشد بلکه این امت اسلامی که می تواند از عهده چنین امری برآید. ملت فلسطین در راه مقدسات و حمایت از آن ها در برابر توسعه پروژه صهیونیسم جهاد می کند. اما آتش بس طولانی و آرام سازی اوضاع یک راهکار مقاومت است، البته در صورتی که به شروط ذکر شده در آن از جمله مهم ترین آنها یعنی خودداری از به رسمیت شناختن "اسرائیل" پایبند باشد. همین مساله باعث می شود که جنگ و منازعه تداوم داشته باشد و مقاومت خود را برای نبرد آتی آماده کند، در نتیجه می توان گفت که آرام سازی یا آتش بس یک نوع تاکتیک است نه استراتژی.

اولویت مقاومت در این برهه در غزه تلاش برای رفع محاصره این منطقه و تثبیت قدرت و توانایی ملت فلسطین در حاکمیت بر خود در سایه پایداری و به چالش کشیدن سیاست دشمن صهیونیستی برای معرفی کرانه باختری به عنوان تنها الگوی ملت فلسطین جهت ادامه حیات است. مقاومت باید با بالا بردن توان نظامی خود قدرت خود در دفاع از غزه را عملا نشان دهد یا این که در صورت نیاز از این توان خود در مقابله با جنگ همه جانبه دشمن صهیونیستی که مشارکت نوار غزه در آن یک ضرورت خواهد بود، استفاده کند.

در عین حال توانایی نیروهای مقاومت در کرانه باختری باید به شیوه های مختلف بازسازی شود. به گونه ای که از عمق استراتژی بیشتر و قدرت تداوم و مقابله با شرایط امنیتی در آینده برخوردار باشد و در همین حال هم از تجارب و اشتباهات گذشته استفاده کند، به ویژه این که کرانه باختری در صورت بازسازی نیروهای مقاومت در آن از ظرفیت بالایی برای به تحلیل بردن رژیم صهیونیستی و وارد آوردن هزینه های زیاد به آن برخوردار است. علت این امر هم موقعیت حساس کرانه باختری و نزدیکی آن با شهرک های صهیونیست نشین در فلسطین اشغالی 1948 است، در نتیجه می توان به آسانی این مناطق را هدف قرار داد و تلفات سنگینی را به پایگاه های حساس دشمن در آن ها وارد آورد. همچنین مناطق محل سکونت فلسطینیان کاملا با مناطق نظامی و شهرک های صهیونیستی در کرانه باختری تداخل پیدا کرده و در هم تنیده است.

اینجاست که این دو منطقه نقش مکملی دارند و از یک سو، مقاومت در غزه جامعه ای را بنیان می نهد و می سازد و ملتی را آماده نبرد می کند و خود را برای جنگ آتی آماده می کند و از سوی دیگر، مقاومت در کرانه باختری توان اشغالگران را به تحلیل می برد و موجب تداوم راهبرد مقاومت و جهاد می شود و در راستای آزاد سازی این منطقه و به شکست کشاندن طرح های سرکوبگرانه و رهاندن نیروهای جهادی از عملیات قلع و قمع تلاش می کند.

 

بالا